دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

درسا مرسل پور

(95/04/26)

دختر گلم سلام امروز شنبه رفتم بازار و برات سرویس حمامت رو گرفتم روز خیلی گرمی بود . ...
27 تير 1395

(24/4/95)

سلام نفس مامان  به کمک و یاری خدای مهربان هفته 29 بارداری هستم هر از گاهی عضلات پاهام میگیره و شکمم حسابی ترک برداشته چون ماشاله بزرگتر شدی و از کم جایی پوستم کش اومده امیدوارم جات خوب و راحت باشه و اصلا اذیت نشده باشی .                                               هفته 29 بارداری ...
23 تير 1395

(95/04/20)

  عاقبت دريك شب ازشبهاي دور           كودك  من پا به دنيا مينهد آن زمان بر من خداي مهربان              نام  شور انگيز مادر مينهد آن زمان طفل قشنگم بي خيال             درميان بسترش خوابيده است بوي اوچون عطر پاك ياس ها            در مشام جان من پيچيده است   آن زمان ديگروجودم مو به مو             بسته ب...
18 تير 1395

(95/04/18)

عزیز مامان اينكه اكنون تو در مني هديه ايست در لحظه اي كه خداوند به من گفت : بايست صبر كن و بدان كه من با تو هستم و حقيتي بزرگ است اينكه درست در لحظه ی آخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکی نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد و چه زیبا خدا از راه می رسد...   ...
18 تير 1395

(95/04/08)

  به ياد تــو بودن حكايت قشنگى است که میخواهم زمزمه تمام لحظه های زندگیم باشد     ...
8 تير 1395

( 95/3/31 ) دخمل نازممممم

درسا خانم سلام امروز هفته 26 بارداریمه و چند روز دیگه پا تو ماه هفت میزارم چیزی ب آمدنت نمونده برای دیدنت لحظه شماری می کنم . عزیزم امروز آخر خرداده رفتم مغازه اسباب بازی فروشی و کلی عروسک و شخصیت های کارتونی رنگارنگ رو برات خریداری کردم ، امیدوارم همشونو دوس داشته باشی قند عسلمممم .                                                    ...
31 خرداد 1395

( 95/3/31 ) فرشته

یک کودک ،کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: "می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟" خداوند پاسخ داد: "از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. " اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. اینجا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخندی زد گفت: " فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. " کودک ادامه داد: " من چطور می ت...
31 خرداد 1395